روزنوشت های یک پادشاه معلوم الحال (12)
چهارشنبه ، 28 فروردين 1398 ، 16:35

 

چند روزی را در خواب بودیم. خب تعطیلات بود. شما تعطیلات تعطیلات بودید، ما نیز در تعطیلات بودیم. مگر ما دل نداریم؟ مگر ما خانواده نداریم؟ مگر ما بی خواهر و مادر هستیم؟ مگر برادر و پدر نداریم که به دیدارشان برویم؟
خوابیدیم و کمی احساس ناخوشایند خیسی داشتیم. چشم باز کردیک و دیدیم تمام اسباب و اثاث خانه روی آب شناورند. به اهل خانه خرده گرفتیم که چرا شیرآب را باز گذاشته اند؟ مگر نمی دانند ما در بحران کم آبی به سر می بریم؟ ما گفتیم اما اهل خانه به ما وقعی ننهادند!
این شد که همانجا دراز کشیدیم و از جعبه جادو بیرون را تماشا کردیم. گویی تمام مملکت را آب برداشته بود. چه خبر است؟ مگر ما چقدر خواب بودیم؟ چرا تعطیلاتمان را خراب کردید؟ حالا باید به دیدار رعیت برویم برای دلجویی. شما هم که هنوز در فاز اعتراض هستید. خب مگر سیل بد است؟ مگر از بحران کم آبی نمی ترسیدید؟
اصلا شما بفرمایید اگر سیل نیاید، اگر زلزله نیاید، اگر طوفان و گرد و غبار نیاید، پس چه بیاید؟ بلاخره یک چیزی باید بیاید که نگویند اینها با همه قطع رابطه کرده اند.
شما سری به دیار فرنگ بزنید و ببینید، آنها یک ونیز دارند که سالهاست روی آب است اما مگر مردمش حرفی می زنند؟
فقط دلم می خواهد بار دیگر بلایای طبیعی را گردن ما بیاندازید... آن وقت ما می دانیم و شما.... ایششش


امضا
کمبودجیه صغیر


تشخیص داده ایم که این اخبار به روزنوشت های همایونی ما مرتبط هستند:


اختصاص وام 50 میلیون تومانی خرید لوازم خانگی به سیل زدگان


خسارت 800 میلیارد تومانی سیل به تجهیزات نفت


پیش‌بینی بارش باران و رگبار و سیلاب در شرق کشور طی امروز و فردا

 

برای مطالعه روزنوشت های پیشین بنده به این صفحه مراجعه فرمایید!

► روزنوشت های یک پادشاه معلوم الحال (13)
ایران، بهشت تعطیلات کاری! ◄

 
بنر
بنر
بنر
بنر
نرم افزار CRM
رپورتاژ آگهی
ایمیل مارکتینگ

برای سفارش بک لينک در بانکی با شماره 09127777190 تماس بگيريد

افراد حاضر

ما 483 مهمان آنلاین داریم