بهای سنگین نفس کشیدن در عصرکوکاکولا

شنبه ، 19 آذر 1390 ، 09:34

از میان آرشیو مجله هایم گزارش "بهای سنگین نفس کشیدن در عصر کوکا کولا" را که  نشریه چلچراغ چاپ کرده انتخاب کردم که امیدوارم مورد پسند شما قرارگیرد.

تهران ,خیابان ولیعصر,فروشگاه... ساعت 8 است.سالنی که چهارصد نفر رادر خود جا می دهد, تقریبا پراست . همهمه ای مبهم . تفریحگاه خوبی است . تا غذا سفارش بدهی، احتمالا چند صندلی خالی می شود. از میان منو ها ,غذایی را انتخاب می کنی که یا از اسمش خوشت آمده یا از قیافه اش. قیمت امشب اهمیتی ندارد. حضور چهارصد نفر در سالن به تو این دلگرمی را می دهد که تقلبی در کار نیست .

غذا هفت دقیقه بعد آماده می شود. گوشه ای می نشینید و در حال گپ زدن چیزی هم می خورید. همه میدانند خوردن تنها بهانه ایست برای یافتن یک صندلی امن. طبیعی است که غذا زیاد بیاید. وقتی برای گرفتن ظرف یکبار مصرف به کنار صندوق می روم, چپ چپ نگاهم می کنند, هم صندوقدار و هم آنهایی که در انتظار غذا با فیش هایشان خود را باد می زنند.

بر می گردم، میز خالی است . مرد کارگر آخرین سینی را هم در سطل آشغال خالی می کند. ظرفهای یکبار مصرف را روی میز می گذارم. چیزی نمی گذرد که آنها هم سر از سطل آشغال در می آورند. دلم بدجور می گیرد. این مقاله را می خواهم برای خودم بنویسم اگر بگذارید. چون دیگر نمی خواهم اینطور زندگی کنم.

 

1.

رومن گاری می گوید مردم آمریکا در هر شورشی که اتفاق می افتد ,اول از هر چیز به سراغ ویترین مغازه ها می روند و بعد از شکستن شیشه ها,آنچه به دستشان می رسد را می ربایند. این یک عادت است که بیشتر از هر چیز ریشه در نگاه های همیشه حسرت زده مردم به ویترین های چراغانی مغازه ها دارد.

مردم هنگام دزدی حتی به این موضوع فکر نمی کنند که کالایی که دزدیده اند تا چه حد به کارشان می آید:

" منظور این سیاهپوست از دزدیدن مانکن داخل ویترین که لباسش را دزدیده اند چه می تواند باشد؟ یا این یکی که سبدهای کاغذی را زیر بغل گرفته؟ باز کار آن پسری که چند لوله کاغذ توالت دزدیده توجیه پذیر است!"

زندگی در جامعه مصرف گرا اینگونه است. جامعه ای که ارزش تو را با میزان پولی که خرج می کنی, تخمین می زنند، یا به قول فیلسوفان مدرن((خرید می کنی ,پس هستی))

تبلیغات, ویترین های لوکس و انبوه کالاهای مصرفی که همه مردم را وسوسه می کند. درجامعه مدرن, کارخانه ها دیگر برای نیاز انسان ها کالا تولید نمی کنند, بلکه برای کالاهای خود نیاز ایجاد می کنند. نیازی کاذب که تو را وادار به خرید کالا می کند.

(راستی داشتن یک تلویزیون در اتاق خواب هم بدنیست . تلویزیون قدیم را می آوریم اینجا و برای اتاق پذیرایی یک تلویزیون جدید می خریم.)

در سال 2000 اقتصاد امریکا به خاطر تولید بیش از حد کالا(over production) دچار بحران شد! این اتفاق زمانی افتاد که تولیدات بازار ,بیش از میزان احتیاج وتقاضای مردم بود. بزرگترین رکود اقتصادی جهان کم کم خود را نشان می داد تا اینکه رهبران سیاسی و اقتصادی آمریکا به فکر افتادند تا این معضل را حل کنند . راه حل بسیار ساده بود. رادیو و تلویزیون مدام مردم را ترغیب به خرید از فروشگاه ها کردند. فیلمهایی ساخته شده که در آنها خانمهای خانه دار با بغل های پر از اجناس رنگارنگ, درحالیکه لبخند بر لب داشتند از فروشگاه ها بیرون می آمدند. مهم نیست که به این خرت و پرت ها نیاز داشته باشی یانه، مهم این است که خرید کنی و اقتصاد کشورت را از رکود نجات دهی.

((وفور کالا ,این اجتماع را وادار به نمایش اجناس مصرفی و تحریک مردم به خرید می کند. جای تعجب نیست که سیاهپوست جوانی که مغزش را با تبلیغات دیوانه کننده رادیو و تلویزیون پرکرده اند، احساس می کند که نمی تواند از این اشیا چشم پوشی کند ))

باید خرید کنی . اشکال ندارد اگر جیب هایت خالی است . آنها فکر همه جای کار را کرده اند، پس کارت های اعتباری به چه دردی می خورد.

امروزخرید می کنی و جند ماه بعد پول می دهی.

این گونه است که جامعه با نمایش زندگی ایده آل و مرفه، انگیزه ی داشتن را اشاعه می دهند .(زندگی لوکسی که به زندگی ما و در تلویزیون ما هم راه پیدا کرده ) و توده مردم را به جنون ارضای احتیاجات مصنوعی مبتلا می سازد. گشت و گذار در پاساژها و چشم دوختن به کالاهای پشت ویترین دیگر بخشی جدایی ناپذیر از زندگی ما  شده. وقتی یخچال خانه ات را از آن چه نمی خواهی پر می کنی ,حتی لحظه ای هم به این فکر نمی کنی که در همین نزدیکی یک نفر تاوان مصرف بیش از حد تو را می دهد. درجهانی که با فقر منابع غذایی و ذخایر ارضی دست به گریبان است.

2.

اغذیه فروشی های KFC و pizza hut  کم کم تبدیل به غول های تولید غذا می شوند. آنها وظیفه دارند روزانه به میلیونها نفر غذا دهند. کارشناسان محیط زیست بارها هشدار داده اند که رستوران های زنجیره ای به زودی محیط زیست جهان را نابود میکنند. آنها برای تهیه گوشت مورد نیاز خود، دامداری های چندین هکتاری تاسیس کرده اند. همه چیز بی اشکال جلوه می کند. اما آیا می دانید برای تولید هر کیلو گوشت قرمز, مزارع تقریبا 5 کیلو از خاک حاصلخیز خود را از دست می دهند . جنگل ها و مراتع رو به نابودی می روند. حتی آبی که برای فربه کردن دام ها مصرف می شود, به بحران منابع آب شیرین دامن می زند.

هر حیوان در روز باید 190 گالن آب مصرف کند , ده برابر آبی که یک خانواده هندی مصرف می کنند. تلخی از آن وقتی است که می بینی در جهانی که  هر روز هزاران نفر درآن از فقر غذایی جان میدهند، 40 درصد غله جهان در دامداری ها خوراک دامها می شود.

در آمریکا 70درصد غله تولید شده توسط حیوانات مصرف می شود.

تنها اینگونه  است که فروشگاه هایی نظیر  KFC  می توانند پاسخگوی نیاز مشتریانشان باشند.

3.

فروشگاه های مک دونالد همچون سلولهای سرطانی در جهان تکثیر می شوند. در ژانویه 1990 حتی اتحاد جماهیر شوروی هم تسلیم نظام سرمایه داری می شود و به افتتاح شعبه مک دونالد در مسکو تن داد. مردم دیوانه وار جلوی فروشگاه صف کشیده بودند. مک دونالد در روز اول به سی هزار نفر غذا داد و یک رکورد تاریخی را جهان ثبت کرد.

دو سال بعد چین هم با تمام ادعای کمونیستی خود در برابر آمریکا به زانو درآمد. شعبه مک دونالد در چین 700 صندلی داشت,29 صندوق و 850 کارگر . مک دونالد چین روز اول با غذا دادن به 40 هزار مشتری رکورد قبل را در هم شکست. مک دونالد با تبلیغات سرسام آور خود کم کم به عنوان یک عادت در زندگی مردم جا باز کرد. در اواخر دهه 80 یک چهارم آمریکایی هایی که صبح ها در خانه نبودند، صبحانه خود را در مک دونالد می خوردند.

مک دونالد با ارائه اسباب  بازی در کنار غذاها و زمین های بازی با امکاناتش محبوبیت عجیبی بین بچه ها پیدا کرد و کاملا پیداست فروشش در نسلهای آینده تضمین شده است. مک دونالد قراردادی هم با والت دیزنی بست و اعلام کرد حاضر است در ازای افتتاح یک شعبه مک دونالد در پارک دیزنی, پخش فیلم های دیزنی را در فروشگاه های خود راه بیندازد . این گونه بود که کم کم سود خالص مک دونالد به 1.5 میلیارد دلار در سال رسید.

در دهه نود مک دونالد در هر سه ساعت یک  شعبه در جهان افتتاح کرده است.

4.

ریچارد رابینز در کتاب ((مشکل جهانی و فرهنگ سرمایه داری)) می نویسد: برای اینکه بفهمید مردم جهان چگونه از گرسنگی می میرند باید ابتدا این فکر بچه گانه را از سرتان بیرون کنید که کشاورزان غذا تولید می کنند تامردم بخورند. بلکه باید این حقیقت را درک کنید که غذا چیزی است که شرکت ها تولید می کنند تا مردم از آنها بخرند.

مشکل اصلی این است که مردم پول ندارند که غذا بخورند. در آمد بیش از یک میلیارد نفر از مردم جهان روزانه چیزی کمتر از یک دلار است.انتظار ندارید که شرکتهای Gap,adidas و IBM برای آنهایی که در آمدشان کمتر از یک دلار است ,لباس ,کفش های استیکرز یا کامپیوتر تولید کنند.

آمریکا برای حل این معضل دست به اقدام جالبی زده، کالاهای الکترونیک غرب نظیر کامپیوتر ها و مانیتورهای قدیمی به کشورهایی نظیر هند، پاکستان و چین ارسال می شود.

البته آمریکا این اقدام را در راستای استفاده بهینه کالاها میداند، اما همه می دانند این تنها راهی است که غرب می تواند خود را از شر زباله های الکترونیکی به خصوص  کامپیوتر های آلوده رها کند.

سازمان ملل در سالهای گذشته رسما هشدار داد که صادرات کالاهای آلوده الکترونیکی به کشورهای آسیایی, بهداشت عمومی این مناطق را به شدت تهدید می کند اما چه کسی اهمیت می دهد.

تلفن های دسته دوم telecom آلمان در بازارهای ایران با قیمت بالا خرید و فروش می شدند.

5.

جهان در طول تاریخ هیچ وقت این قدر گوشت مصرف نکرده بود که امروز می کند. وقتی غذا ,ارزش کالایی پیدا می کند,دیگر مهم نیست روی مزارع محدود جهان چه کشت کنی . از کشت خشخاش در جهان که بگذریم، بیشتر زمین های حاصلخیز در جهان به کشت کاکائو, پنبه, چای, تنباکو و دیگر کالاهایی که ارزش غذایی کمتری دارند، می پردازند.

کشورهای آفریقایی بیشتر مزارع خود را به کشت موز, نیشکر, چای, تنباکو و گلهای تزیینی اختصاص می دهند. بقیه مراتع هم با هجوم دام های صادراتی نابود می شوند.

این همه گوشت را چه کسی مصرف می کند؟

6.

سازمان ملل اعلام کرد 86 درصد ذخایر جهان توسط 20 درصد مردم جهان به مصرف می رسند! آمار تکان دهنده سرسام آوری است: فکر اینکه یک نفر بهای مصرف بیش از حد ما را در جایی می پردازد. بگذارید یک حقیقت تلخ دیگر را هم بگویم. 80 درصد کودکانی که از سوء تغذیه می میرند در کشورهایی زندگی میکنند که دارای مازاد تولید غذا هستند.

مصرف ,ویژگی فرهنگ ماست . تنها با تولید و فروش کالاها و خدمات است که سرمایه داری می تواند به حیات خود ادامه دهد. تولید و مصرف معیارهای سنجش موفقیت جامعه هستند.

GNP یا تولید ناخالص ملی به همه کالاهایی اطلاق می شود که در طول سال در یک کشور تولید شده. هرچه تولید ناخالص ملی بیشتر باشد, جامعه رشد اقتصادی بیشتری داشته! آیا هیچ کس به  منابع چوب, آهن, آب وسوخت های فسیلی هم فکر می کند. جوامع برای اینکه اقتصاد خود را "پیشرفت" دهند عادت به مصرف را هم در مردم ایجاد کرده اند. ویلیام رییز می گوید: در سال 1990 میانگین مصرف غذایی هر انسان چیزی حدود 1.7 هکتار از زمین های زیر کشت بود، اما به ازای هر  4 تا 6 هکتار، زمین زیرکشت رفته است. آیا این بدان معناست که مردم جهان در طول این ده سال موجودات عظیم الجثه تری شده اند یا بیشتر غذا می خورند؟ خیر آنها به ساندویچ هایشان گاز می زنند و باقی آن را در سطل آشغال ها می اندازند.

نشریه Economist در 31 آگوست 2001 در مقاله ای تحت عنوان ((خرج کن,خرج کن, خرج کن)) نوشت:خرید, از قدیم وقت گذرانی مورد علاقه آمریکایی ها بوده اما به تازگی برای نیفتادن در گرداب بزرگ رکود اقتصادی جهان,در زندگی مردم نقش محوری یافته. به نظر می رسد عادت آمریکایی ها به خرت و پرت خریدن تبدیل به یک بیماری لا علاج شده.

7.

گرسنگی در جهان به خاطر کمبود غذا نیست، بلکه به عکس, تولید بیش از حد غذا و اسراف آن, منابع غذایی را بر باد می دهد.

برای بار سوم می گویم: یک نفر در همین نزدیکی، بهای مصرف بیش از اندازه ما را می پردازد. مردم جهان در هیچ برهه ای از تاریخ, این قدر چاق نبوده اند که امروز هستند.

زمین، آدم های سنگین وزنی را بر دوش می کشد که تا کنون تجربه نکرده بود, درجهان 1/1 میلیارد نفر از وجود چربی اضافه در بدنشان رنج می برند. در آمریکا 55 درصد بزرگسالان مطابق استاندارد های بین المللی دچار اضافه وزن هستند. بچه ها کم کم درگیر مصرف گرایی شده اند. از هر پنج کودک آمریکایی, یکی سنگین وزن به حساب می آید. در آمریکا رایج ترین عمل جراحی زیباسازی بیرون آوردن لایه های چربی است. چهار هزار مورد در سال . ببخشید اما هیچ چیز چندش آورتر از این نیست که کسی چربی حاصل از پر خوری هایش را از بدن بیرون بیاورد.

12 درصد بودجه درمانی آمریکا در سال1990 صرف درمان بیماران چاقی شده است. هزینه ای معادل 118 میلیارد دلار یعنی دو برابر هزینه درمان مصرف سیگار. اما چرا هزینه ای که صرف درمان بیماری قلبی می شود, صرف آگاهی دادن به مردم نمی شود. کاملا واضح است. هیچ چیز نباید جلوی مصرف را بگیرد. عوارض جانبی را آنها کنترل می کنند.

درانگلیس یک کارخانه شکلات سازی برای این که بچه ها را ترغیب به ورزش کند، در یک  اعلام  محیر العقول اعلام کرد بچه ها می توانند با ارائه برگه های شکلات به فروشگاه ها, یک وسیله ورزشی دریافت کنند.تناقض احمقانه سرمایه داری بار دیگر خود را نشان می دهد . ورزش کن تا شکلات اضافی ای را که خورده ای بسوزانی!!

وزارت بهداشت انگلیس اعلام کرد با فروش شکلات های این کمپانی 2 میلیون کیلو چربی وارد بدن بچه های ما می شود. در این حالت یک بچه 10 ساله باید 90 ساعت ورزش کند.

برای گرفتن تیر ها و تور  والیبال باید 5440 شکلات خورده باشی!

8.

اما مردم فقیر از چربی اضافی بدن خود رنج می برند. این روی دیگرسکه است . آنها که پولی ندارند , اصلی ترین مصرف کننده غذاهای تولید انبوه کارخانه ها هستند. غذاهای کنسرو شده که با چربی اضافی شان ارزان تر از آب در می آیند.

تولید کنندگان نوشابه های ارزان قیمت غیر الکلی هم بازار مصرف را در میان مردم فقیر به دست گرفته اند. کمپانی هایی نظیر پپسی و کوکاکولا همه مردم جهان را به مصرف نوشیدنی های خود عادت داده اند,بدون آنکه آنها را از مضرات مواد قندی موجود این نوشابه ها آگاه کنند.(آیا می دانیدایران بزرگترین مصرف کننده نوشابه در جهان است؟) امروز همه مردم جهان کوکاکولا می نوشند.

این، موفقیت جهانی است و بیشتر از آن یک فرهنگ سازی جهانی. در تیزر تبلیغاتی کوکاکولا 12 بچه از دوازده ملیت مختلف در حالی که هر کدام یک قوطی کوکاکولا در دست دارند ,فریاد می زنند: من می خواهم مردم جهان را با هم آشتی دهم. می خواهم به هر کدام از آنها یک کوکاکولا بدهم.

این گونه است که کالاهای آمریکایی ,هویت مردم جهان را تعیین می کنند. آنها زبان مشترک میان مردم هستند. کالاهای فرهنگی آمریکایی که جای خود را دارد. امروز اگر ماتریکس ندیده باشی اصلا زنده به حساب نمی آیی.

جوامع سرمایه داری برای اینکه فروش خود را درجهان تضمین کنند, یک آرمان شهر اینتر ناسیونال شکل داده اند. چیزی شبیه مفهوم خانواده بشریت که درآن همه آدم ها از عادتهای مصرفی یکسانی پیروی می کنند. به قول رولان بارت" جهان کوچکی که در آن مردم مثل هم می خندند و مثل هم می میرند."

شبیه بودن جهان، یک مزیت غیر قابل انکار دارد. اگر همه مردم جهان لباس های محلی خود را کنار بگذارند و به مصرف کنندگان پیراهن های ایتالیایی بدل شوند دیگر بازار تولید، دغدغه جذب مشتری نخواهد داشت.

اساسا مد سازی FASHION در راستای چنین هدفی صورت می گیرد. ورود لباس های هم شکل به بازار دو مزیت دارد: اول اینکه مشتری برای انتخاب به زحمت نمی افتد، با آگاهی از رنگ و طرح مد می توانید در کمتر از 5 دقیقه خرید کنید.

مدسازی به نفع کارخانه های تولید کننده هم هست . آنها با این تضمین فروش کالاهای خود را به طور انبوه وارد بازار می کنند و این تولید انبوه کاهش قیمت را هم در بردارد. وقتی همه مردم جهان به مک دونالد روی آورند در اوج گرانی قیمت غذا در جهان، قیمت ساندویچ های مک دونالد از 30 سنت به 15 سنت کاهش پیداکرد.

9.

کو کاکولا هم دیگر  چنین دغدغه ای ندارد . امروز دیوارنوشته های تبلیغاتی کوکا کولا در محله های فقیر نشین و استادیوم های ورزشی به حدی فراگیر شده که هیج بعید نیست سالگرد افتتاح این کمپانی به عنوان "روز جهانی کوکاکولا" تعطیل اعلام شود! کوکاکولا با آن شیشه های منحصر به فردش(که شبیه دانه های لوبیای کاکائو طراحی شده) مفهومی است که امروز همه مردم جهان آن را می فهمند . یک نقطه مشترک که همه را به سوی آن آرمان شهر جهانی سازی پیش می برد.

کمپانی کوکاکولا در بدو تاسیس خود در سال 1886 فروش چندانی نداشت . در سال اول تنها 50 دلار فروش کرد و تا مرز ورشکستگی پیش رفت . کمپانی کوکاکولا در همان سالهایی که فروش سالانه اش به زحمت به دو هزار دلار می رسید، یازده هزار دلار خرج تبلیغات این نوشابه کرد تا عادت مصرف آن را در جامعه ایجاد کند. اینگونه بود که این نوشیدنی جادویی صد سال بعد، آن قدر ثروتمند شد که کمپانی فیلم سازی colombia  راخرید و به فکر خرید سهام sony  افتاد. جالب اینجاست که این محصول آمریکا که مردم آمریکا آن را یکی از نشانه های ملی خود به حساب می آورند 80 درصد سود خود را با صادرات کوکاکولا به دیگر کشورهای جهان بدست می آورد.

10.

وقتی از صادرات کالاهای جهان اول به جهان سوم حرف می زنیم, قضیه کمی پیچیده تر می شود. ایجاد فرهنگ "عادت به مصرف" در کشورهایی که فرهنگ های بومی در آنها حاکم است, کار آسانی نیست. شاید برای همین بودکه مک دونالد در کشورهای اسلامی برای جلب مشتری به تبلیغات نوینی دست زد.

(اگر درساعات افطار از ما خرید کنید, یک کاسه سوپ داغ رایگان هم دریافت خواهید کرد.)

اما نمایندگی های مک دونالد و کوکاکولا در کشورهای جهان سوم بارها و بارها مورد حمله قرار گرفتند و به آتش کشیده شدند. در جریان جنگ اعراب و اسرائیل همه کشورهای عربی مصرف کوکاکولا را تحریم کردند. آنها حتی این شایعه را در اذهان مردم ایجاد کردند که علامت جهانی کوکاکولا را اگر برعکس بخوانید تبدیل به یک شعار ضد اسلامی می شود. اما این تبلیغات در برابر غرب چندان دوام نیاورد. اعراب با کوکاکولا خیلی زود آشتی کردند. برای کشورهایی هم که مشروبات الکلی در آنها بازاری ندارد، کوکاکولا یعنی زندگی جوان ها.

11.

همه اینها غیر از ماجراهای تلخ دیگری است که جریان دارد. کشورهای پیشرفته ,زباله های خود را در کشورهای جهان سوم دفن می کنند. همه اینها غیر از آلودگی های توریستی است که به زودی جهان سوم را فلج می کند.

اما مطمئنا نه آن قدر فلج و فقیر که آنها دیگر نتوانند خرید کنند. معادله قدرت و ثروت باید تا ابد نامساوی باقی بماند.

مرد کارگر سینی های غذا را توی سطل آشغال خالی کرد، بعد ظرف های یک بار مصرف را. دستمالی روی میز کشید. بالحن حق به جانبی گفت : آقا مشتری های دیگر سر پا ایستاده اند .عجله کنید.

اخبار منتخب بانکی دات آی آر:

================

► از رنجی که می بریم یا کمدی پزشکی در سه پرده
بانک ملی بالاخره هشدار داد ! ◄

بنر
بنر
بنر
بنر
مطالب مرتبط
بنر
بنر