فرزین باز برای مردم تعیین تکلیف کرد | اقتصاد دستوری و انزوای دیجیتال

۶ مهر ۱۴۰۴، بانک مرکزی ناگهان مصوبه‌ای صادر کرد که سقف خرید سالانه استیبل‌کوین‌ها را ۵۰۰۰ واحد و سقف نگهداری را ۱۰ هزار دلار تعیین می‌کرد؛ تصمیمی ناگهانی که نه با هشدار قبلی همراه بود و نه فرصتی برای تطبیق کسب‌وکارها باقی گذاشت، و نشان داد رئیس کل بانک مرکزی باز هم بدون مشارکت ذی‌نفعان برای کل بازار تعیین تکلیف کرده است.
اگر همین روند ادامه یابد، در سال ۱۴۰۶ دیگر چیزی به نام «استارتاپ مستقل» در ایران باقی نخواهد ماند. بانک مرکزی در سال ۱۴۰۴ به جای تمرکز بر مأموریت اصلی خود یعنی حفظ ارزش ریال و ثبات پولی، با تصمیم‌های ناگهانی و دستوری بازارهای رمزارز، طلا، اعتبار دیجیتال و حتی پرداخت‌های روزمره را محدود کرد. این سیاست‌ها فقط روی کاغذ باقی نماند، بلکه اثر آن در زندگی روزمره مردم، اعتماد عمومی و آینده اقتصاد دیجیتال به وضوح دیده شد: نابودی مدل‌های کسب‌وکار، بی‌اعتمادی کاربران، سوق دادن مردم به بازارهای غیررسمی و مهاجرت شتابان نیروی انسانی و سرمایه. در حالی که کشورهای منطقه با ثبات و شفافیت در حال جذب سرمایه و استعداد هستند، ایران مسیر معکوس را انتخاب کرده و خود را به سمت انزوای فناوری می‌برد.

۱۴۰۶؛ سناریوی تاریک انزوای فناورانه ایران

با دیدن تصویر اقتصاد دیجیتال در نیمه دوم سال ۱۴۰۴ ، قطعا سال ۱۴۰۶ تصویری هولناک از اقتصاد دیجیتال ایران ترسیم خواهد کرد. همه فعالیت‌ها یا زیر پرچم نهادهای بانکی و شبه‌دولتی قرار می‌گیرند، یا به اجبار به بازارهای زیرزمینی و غیررسمی رانده می‌شوند. پیامد این سناریو روشن است: نابودی هزاران شغل تخصصی برای جوانان تحصیل‌کرده، فرار مغزها و سرمایه به کشورهای منطقه، و حذف کامل ایران از نقشه سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی. در چنین آینده‌ای، امارات و عربستان به هاب‌های نوآوری جهانی تبدیل می‌شوند، ترکیه با وجود تورم بالا همچنان نوآوری جذب می‌کند، و ایران به تماشاگری منزوی بدل می‌شود؛ کشوری که فرصت پنج‌ساله‌اش برای حضور در انقلاب دیجیتال را با تصمیم‌های دستوری از دست داد.

پیامدهای ویرانگر سیاست‌های دستوری

وقتی از «سیاست‌های دستوری» حرف می‌زنیم، موضوع فقط یک بخشنامه یا دستور ساده نیست. این تصمیم‌ها به طور مستقیم در زندگی میلیون‌ها نفر دخالت داشته‌اند. در سال ۱۴۰۴، مدل‌های کسب‌وکار نوین یکی پس از دیگری زیر فشار بخشنامه‌ها متوقف شدند. شرکت‌هایی که خدمات اعتبار خرد آنلاین ارائه می‌دادند، در عمل امکان ادامه فعالیت پیدا نکردند. دلیل روشن بود: بانک مرکزی نرخ سود آن‌ها را به سطح سود بانکی محدود کرد و دریافت کارمزد را هم ممنوع ساخت. این یعنی فروش محصولی ارزان‌تر از هزینه تولید. نتیجه این روند، تعطیلی و توقف فعالیت.

در حوزه رمزارز نیز وضعیت مشابهی رقم خورد. سقف‌گذاری برای خرید و نگهداری ارزهای دیجیتال پایه ثابت (مانند تتر) باعث شد کاربران عادی عملاً نتوانند از این ابزار برای حفظ ارزش پس‌انداز خود استفاده کنند. فعالان صنفی بارها هشدار دادند که چنین تصمیم‌هایی جلوی ریسک را نمی‌گیرد، بلکه کاربران را به سمت مسیرهای غیررسمی و پرخطر هل می‌دهد.
کاربران طلا هم به شکلی دیگر بی‌اعتماد شدند. در خرداد ۱۴۰۴، ناگهان درگاه‌های پرداخت پلتفرم‌های فروش آنلاین طلا مسدود شد. یک‌شبه دسترسی‌ بیش از هشت میلیون کاربر که برای حفظ ارزش دارایی‌شان به این بسترها اعتماد کرده بودند، قطع شد. حتی بعد از فروکش کردن بحران منطقه‌ای، این انسداد حدود ۴۰ روز ادامه پیدا کرد. در نتیجه مردم به‌جای پلتفرم‌های رسمی، به سمت خرید فیزیکی یا بازارهای غیررسمی رفتند؛ دقیقاً عکس هدف ادعایی سیاست‌گذار.

آینده تاریک؛ بی‌اعتمادی، سرمایه کوتاه‌مدت و موج مهاجرت

پیامد دیگر این وضعیت، تغییر رفتار سرمایه‌گذاری شرکت‌ها بود. آمارها نشان می‌دهد که در نیمه اول ۱۴۰۴، سرمایه‌گذاری‌های کوتاه‌مدت در شرکت‌های شاخص از ۳۱۳ به ۵۷۹ میلیارد ریال رسید. این یعنی فعالان اقتصادی دیگر به آینده بلندمدت اعتماد ندارند و ترجیح می‌دهند نقدینگی سریع و آماده داشته باشند تا در صورت بحران، امکان خروج پیدا کنند.
و در نهایت، موج مهاجرت. وقتی استارتاپ‌ها از بین می‌روند، طبیعی است که سرمایه‌گذاران و نیروی انسانی متخصص هم به فکر رفتن بیفتند. فرصت‌های بیرون مرزها جذاب‌تر است، به‌ویژه وقتی کشورهای منطقه دقیقاً خلاف مسیر ایران حرکت می‌کنند.

واگرایی منطقه‌ای؛ فرصت‌هایی که ایران از دست می‌دهد

در حالی که ایران با سیاست‌های دستوری مسیر نوآوری را مسدود می‌کند، رقبای منطقه‌ای با برنامه‌ریزی دقیق و حمایت از نوآوری در حال تبدیل شدن به قطب‌های جهانی هستند.

امارات متحده عربی در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱.۱ میلیارد دلار سرمایه برای استارتاپ‌های فین‌تک جذب کرد. این رقم معادل ۴۷ درصد کل سرمایه‌گذاری فین‌تک در منطقه منا بود.

راز موفقیت امارات روشن است: مقررات شفاف، ثبات اقتصادی و تمرکز بر فناوری‌های آینده مثل وب ۳. این کشور به جای محدودیت، محیط‌های آزمایشی واقعی ایجاد کرده تا نوآوران بتوانند خدماتشان را با نظارت محدود تست کنند.

عربستان سعودی از اهداف تعیین‌شده در برنامه Vision ۲۰۳۰ هم جلو زده است. تا سپتامبر ۲۰۲۵، ۲۶۱ شرکت فین‌تک در این کشور فعال بودند. سرمایه‌گذاری تجمعی در این بخش به ۲.۱ میلیارد دلار رسید و بیش از ۱۱ هزار شغل مستقیم ایجاد شد. سرمایه‌گذاری‌های بزرگ در زیرساخت، مثل حضور آمازون وب‌سرویسز، این کشور را در مسیر تبدیل به یک هاب جهانی قرار داده است.

ترکیه هم در همین سال‌ها نشان داده که حتی با وجود چالش‌های اقتصادی و تورم بالا، می‌تواند از مسیر مقررات پیش‌بینانه و جذب سرمایه خارجی، اکوسیستم فین‌تک خود را زنده نگه دارد. در سال ۲۰۲۴ حجم سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌های ترکیه پنج برابر شد و به بیش از ۲.۶ میلیارد دلار رسید؛ سهم بزرگی از این رشد به حوزه فین‌تک اختصاص داشت. شرکت‌هایی مانند Midas  توانستند ده‌ها میلیون دلار سرمایه جذب کنند و غول‌هایی مثل Trendyol  به سراغ ساخت پلتفرم‌های جامع فین‌تکی رفتند که خدمات پرداخت، سپرده و سرمایه‌گذاری را یکجا ارائه می‌دهند. دولت ترکیه هم برنامه انتشار «لیر دیجیتال» را تا ۲۰۲۵ در دستور کار گذاشته است. این تحولات نشان می‌دهد که حتی در یک اقتصاد پرنوسان، اگر مسیر رگولاتوری باز باشد، سرمایه و استعدادهای منطقه جذب می‌شوند؛ درست همان چیزی که ایران با سیاست‌های دستوری و انسدادهای ناگهانی، در حال از دست دادن آن است.

مقایسه ساده است؛ امارات و عربستان با ثبات و شفافیت در حال جذب سرمایه و استعدادند. ترکیه هم با وجود مشکلات، دست کم مسیر حمایت از نوآوری را بسته نگذاشته است. ایران اما با بخشنامه‌های ناگهانی و محدودکننده، عملاً فرصت‌ها را دودستی به رقبا تقدیم می‌کند.

ترکیه؛ بحران اقتصادی اما پیشروی در فین‌تک؛ نگاه رگولاتوری باز و آینده‌نگر

بانک مرکزی ترکیه به‌جای مسدود کردن نوآوری، چندین محیط آزمایشی واقعی برای فین‌تک‌ها راه‌اندازی کرده و حتی پروژه «لیر دیجیتال» را با مشارکت بانک‌های خصوصی و استارتاپ‌ها پیش برده است. همین سیاست باعث شد شرکت‌هایی مانند Midas  یا پلتفرم‌های جامع فین‌تکی در ترکیه بتوانند ده‌ها میلیون دلار سرمایه خارجی جذب کنند. دولت نیز با دعوت از سرمایه‌گذاران بین‌المللی و ایجاد چارچوب‌های نظارتی شفاف، به اکوسیستم پیام روشنی داده است: حتی در شرایط سخت، راه برای نوآوری باز است. این مقایسه مستقیم نشان می‌دهد که مشکل ایران «تورم» یا «بحران اقتصادی» نیست؛ مشکل اصلی، سیاست‌های مسدودکننده و دستوری است که درها را به روی نوآوری می‌بندد.

تناقض در سیاست‌ها؛ چرا اقتصاد دستوری شکست می‌خورد؟

طبق قانون پولی و بانکی کشور، مأموریت اصلی بانک مرکزی مشخص است: حفظ ارزش ریال، کنترل تورم و تضمین سلامت نظام بانکی. اما عملکرد سال ۱۴۰۴ دقیقاً برعکس بود. ارزش ریال از حدود ۴۰ هزار تومان در ابتدای دولت فعلی به محدوده ۹۰ تا ۱۰۰ هزار تومان برای هر دلار در تابستان ۱۴۰۴ رسید. سقوطی معادل ۲.۵ برابر، که قدرت خرید مردم را به شدت کاهش داد.

با وجود این شکست آشکار، رئیس کل بانک مرکزی بارها در سخنرانی‌های عمومی از «رشد مثبت اقتصاد» در مرداد سخن گفت. تناقض دقیقاً همین‌جاست: اگر اقتصاد در حال بازیابی بوده، چرا در مهرماه همان سال محدودیت‌های تازه‌تری بر بازار رمزارز و طلا اعمال شد؟ این نشان می‌دهد که سیاست‌های جدید نه برای مدیریت یک بحران موقت، بلکه بخشی از یک رویکرد ساختاری برای کنترل همه بازارهای موازی بودند.

به زبان ساده، بانک مرکزی به جای درمان بیماری اصلی—تورم و بی‌ثباتی پولی—علائم را سرکوب کرد. نتیجه چنین رویکردی، همان چیزی است که اقتصاددانان «اقتصاد دستوری» می‌نامند: سیاست‌هایی که فقط ظاهر مسئله را کنترل می‌کنند، اما در عمل ریشه بحران را عمیق‌تر می‌سازند.

چهار ضربه به اقتصاد دیجیتال

اگر بخواهیم سیاست‌های بانک مرکزی در سال ۱۴۰۴ را خلاصه کنیم، می‌توان آن‌ها را در قالب چهار ضربه اصلی دید:
۱. رمزارزها | از وعده محیط آزمایشی تا قفس انحصار
به‌جای فراهم کردن محیط آزمایشی برای نوآوری، مصوبه مهر ۱۴۰۴ سقف خرید و نگهداری ارزهای دیجیتال را به حدی پایین آورد که عملاً کارکردشان از بین رفت. همزمان، پیش‌نویس‌های سخت‌گیرانه‌ای برای کارگزاران منتشر شد که بسیاری از بازیگران مستقل را حذف می‌کرد.
۲. طلا | انسداد ناگهانی درگاه‌ها و بی‌اعتمادی کاربران
انسداد ناگهانی درگاه‌های پرداخت در خرداد ۱۴۰۴ بیش از هشت میلیون کاربر را سردرگم کرد. ادامه این انسداد برای ۴۰ روز اعتماد عمومی را به شدت تضعیف کرد.

۳. لندتک‌ها | از رشد انفجاری تا توقف کامل
با محدود کردن نرخ سود به ۲۳ درصد و ممنوعیت دریافت کارمزد، عملاً ادامه فعالیت برای پلتفرم‌های اعتبار خرد غیرممکن شد. دسترسی میلیون‌ها نفر به اعتبار دیجیتالاز بین رفت.
۴. پرداخت سنتی | کارمزد کارتخوان و بازگشت به پول نقد
ادامه کارمزد دستگاه‌های کارتخوان و محدودیت سقف کارت به کارت باعث شد بخشی از معاملات به پول نقد برگردد. اتاق اصناف این وضعیت را «مالیات پنهان» خواند و تهدید به ایجاد بانک صنفی کرد.

هشدار نهایی
سال ۱۴۰۴ را می‌توان نقطه اوج سیاست‌های دستوری بانک مرکزی دانست. سیاست‌هایی که نه تنها به بهبود شرایط اقتصادی کمک نکردند، بلکه آینده اقتصاد دیجیتال را به خطر انداختند. نابودی مدل‌های کسب‌وکار نوآور، بی‌اعتمادی میلیون‌ها کاربر، سوق دادن فعالیت‌ها به بازارهای زیرزمینی، تغییر الگوی سرمایه‌گذاری و موج مهاجرت این‌ها پیامد مستقیم همین سیاست‌ها بودند.

مقایسه با کشورهای منطقه هشدار روشنی می‌دهد: وقتی امارات و عربستان با جذب میلیاردها دلار سرمایه در حال تبدیل شدن به هاب‌های جهانی‌اند، ایران با دستورهای ناگهانی و محدودکننده به سمت انزوای فناورانه می‌رود.مطالبه عمومی روشن است: تغییر پارادایم از کنترل دستوری به تنظیم‌گری مبتنی بر ریسک، لغو فوری مقررات بازدارنده، احیای اعتبار دیجیتال و ایجاد محیط‌های آزمایشی واقعی برای نوآوری.

پرسش پایانی همچنان باقی است: آیا بانک مرکزی می‌خواهد اقتصاد دیجیتال را به‌عنوان یک بازیگر فعال به رسمیت بشناسد، یا همچنان با دستورهای ناگهانی آن را به انزوا خواهد کشاند؟ انتخاب امروز فرزین فقط سیاست امسال نیست؛ بلکه سرنوشت پنج سال آینده اقتصاد دیجیتال ایران را تعیین می‌کند.

به اشتراک بگذارید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *